حسین وخاله هاش
یکی از دوستام برای دیدنم اومده بود خیلی حسین رو دوست داره باهاش حسابی رفیق شده حسین هم خیلی به خالش علاقه مند شده حسابی با دیدنش دست وپا میزنه و دد ددمی کنه سر وصدا راه میندازه وحسابی باهاش میخنده واسباب بازیهاشو پرت میکنه هیجانی میشه سرشو میزاره رو شونه هاش سر ، سری میکنه.................................
خاله نسرین یکی از دوستان خوبمه که با داشتن بیماری دیابت وکلیه ولی بسیار فعال وشاداب وخوش اخلاقه....
حسین از این خاله های مهربون زیاد داره فردا هم خونه خاله فریده اش ناهار دعوته............
خاله فریده فوق لیسانس مدیریت خونده و یکی از بهترین دوستامه که ٢سالی میشه ازدواج کرده وخونشون ٣تا چهار راه با ما فاصله داره ........................
خاله منصوره وخاله فرشته وخاله شکوفان هم خواستن تا قبل از سال جدید به خونشون بریم وببینیمشون......................
خاله منصوره که خیلی خیلی به حسین علاقه داره وهمیشه قربون صدقش میره معمولا شام زیاد خونشون میریم امسال فوق لیسانس ادبیات فارسی شرکت کرده وخیلی فعاله ویک خبرنگار خیلی خوبیه............
خاله فرشته دانشجو ی رشته خودمه از نظر خصو صیات اخلاقی اونقدر بهم شبیه که منو شیفته خودش کرده البته اون خیلی بهتره ویک ماهی هست که داره مامان میشه..
خاله شکوفان هم تازه امتحان تخصصی پزشکی داده وامیدوارم تهران رشته خوبی قبول بشه ،وقتی باردار بودم مرتب ازش سوال میکردم واونم با مهربونی به سوالاتم جواب می داد هم خودش وهم خواهر مهربونش شیما خیلی به من لطف داشتن اونها حافظ کل قران هم هستن.......
خاله زهرا که چند روز پیش به خونشون رفته بودیم یکی از مومن ترین و زاهدترین دوستامه ٢تا بچه داره با این که از من ٢ سال کوچکتره من همیشه به ایمان قویش غبطه میخورم،دختر کوچیکش از حسین ٣هفته بزرگتره،دوران بارداریمون با هم بود............
خاله منیره که خیلی خیلی دوسش دارم واقعا حق خواهری رو در من تموم کرده ٢سال از من کوچیکتره ،برای حسین هر کاری میکنه اونقدر به حسین علاقه داره که هیچ کی ندونه فکر می کنه اون بچه نداره ،در حالی که ما با هم در یک رشته در یک دانشگاه درس خوندیم هم زمان ازدواج کردیم هم زمان بچه دار شدیم وبطور اتفاقی اسم بچه هامون یکی شد !!دکتر هر دوتامون یکی بود وجالبتر اینکه همسایه شدیم وهمسرا مونم خیلی همدیگر رو دوست دارن.....
خاله سمیرا که فوق لیسانس فلسفه میخونه واز من ٣سال کوچیکتره ویه پسر شیرینی داره با خاله ازاده که فوف لیسانس حقوق می خونه ودرست هم سن منه و٢تا بچه کوچیک داره همسفر شمال بودیم زیاد با هم سفر رفتیم...
خاله نرگس یه بعد از ظهر با حسین به دیدنش رفتیم خیلی خوشحال شد هر وقت زنگ میزنه میگه تو رو خدا حسین رو بازم بیار دلم خیلی براش تنگ میشه نرگس از من ٣سال بزرگتره ولی همکلاسی دانشگاهم بوده با هم خیلی رفیقیم پاتوقمون همیشه امام زاده اسماعیل بود
خاله فاطمه هم ۴سال از من کوچیکتره وفوق لیسانس معماری می خونه ٣ساله ازدواج کرده ما با هم خیلی خاطره داریم با هم مشهد رفتیم جنوب رفتیم ...
خاله فهیمه لیسانس روانشناسی می خونه و٨سال از من کوچیکتره دوست دوران غم وسختی منه خیلی خاطرش برام عزیزه...
خاله سمیه اول که پنج سال از من کوچیکتره ولی خیلی خیلی با هم صمیمی هستیم والان ۴ماهه بارداره...و
خاله سمیه دوم لیسانس علوم اجتماعی داره ٢سال از من کوچیکتره وبا شوهرش هر وقت خونمون میان نیمه های شب میرن خیلی پر هیجان واجتماعی هست خیلی هم همدیگر رو دوست داریم..
خاله های دیگه حسین هم هستن که در دفعات بعد ازشون بیشتر حرف میزنم.،!!
دوست پیدا کردن اسونه ولی دوست خوب سخت پیدا میشه ونگه داشتنش یک هنره.
از خداوند می خوام به همه دوستانم سلامتی و ایمان بیشتر عطا کنه وبه تو حسین کوچولوی مامانی فندق من پسر شیرین ودوست داشتنی من هنر پیدا کردن دوستان خوب ونگه داشتنشونو بهت یاد بده وسعی کن قدرشونو بدونی ودوستشون داشته باشی دوست دارم هیچ وقت خاله های خوبتو فراموش نکنی ودر نبود من هم بهشون سر بزنی............
یادت نره که تو قبل از خاله های خوبت دو تا عمه خیلی مهربون ودلسوز داری که همیشه باید بهشون احترام بزاری وعاشقانه دوستشون داشته باشی بعد از اونها مریم ومهدیه دختر عموهای خیلی مهربون ودوست داشتنی پدرت ودختر عمه های مهربونم معصومه ومحسا هستن که خیلی به تو علاقه دارن سعی کن همیشه به یادشون باشی.
ساعت:٣بعد از ظهر روز سه شنبه.١٣٨٨هیجدهم